(انتشارات اول و آخر ( چاپ و فروش کتاب معماری

میدان انقلاب- کوچه جنتی(مترو)- بن بست فرسار-پلاک 3 -واحد 1 -66127266-66127083

قهوه خانه


قهوه خانه ها در ایران


در قدیم در گوشه و کنار شهرهای ایران و در سر راهها و منزلگاههای میان شهری قهوه ‏خانه‏ هایی دایر بود. قهوه‏ خانه‏ های قدیم درون شهری بهترین و جذاب‏ترین اماکن عمومی شهرها برای گذراندن اوقات فراغت بودند. هر یک از آنها معمولاً محل اجتماع و پاتوغ گروهی از قشرها و صنفهای گوناگون بود.


قهوه‏ خانه ‏های سرراهی یا میان جاده‏ای که به آنها چایخانه هم می‏گفتند، اکثراً سرپناههایی برای استراحت و رفع خستگی مسافران خسته و مانده بین راهی بود. این قهوه‏خانه ها معمولاً به دسته و صنفی خاص اختصاص نداشتند و مشتریان آنها رهگذرانی بودند که برای نوشیدن چای و کشیدن قلیان و خوردن صبحانه یا ناهار و یا شام به این قهوه‏خانه‏ ها می‏رفتند.

نخستین قهوه ‏خانه‏ ها در ایران در دوره صفویان، و به احتمال زیاد در زمان سلطنت شاه طهماسب (930-984هـ . ق)، در شهر قزوین پدید آمد و بعد در زمان شاه عباس اول (996-هـ .ق) در شهر اصفهان توسعه یافت. قهوه‏خانه در آغاز همان‏گونه که از نامش پیداست، جای قهوه‏ نوشی بود.

با آمدن چای به ایران و کشت این گیاه در بعضی از مناطق شمالی ایران و ذائقه ‏پذیر شدن طعم چای دم کرده میان مردم، کم‏کم چای جای قهوه را در قهوه ‏خانه گرفت. از نیمه دوم قرن سیزدهم هجری چای‏ نوشی در قهوه‏ خانه‏ ها معمول شد. لیکن نام قهره ‏خانه همچنان بر آنها باقی ماند.

در دوره قاجار، به خصوص دوره پادشاهی ناصرالدین شاه زمینه برای گسترش قهوه‏ خانه در شهرهای بزرگ، از جمله شهر تهران، فراهم گردید. با ریشه گرفتن قهوه ‏خانه در متن جامعه و میان توده مردم و توسعه آن در شهرها قهوه‏ خانه توانست به صورت یک واحد صنفی فعال با کارکرد اجتماعی ـ فرهنگی ویژه و مشخصی خودنمایی کند.

پیش از پا گرفتن قهوه‏ خانه ‏های عمومی در شهرهای ایران، در دربار پادشاهان صفوی آبدارخانه‏ هایی بود که در آنها قهوه می‏ریختند و به درباریان و مهمانان آنان می‏نوشانیدند. همراه با رسم قهوه‏ پزی در دربار صفوی، شغل قهوه ‏چیگری نیز پدید آمد و از مناصب مهم درباری شد.

قهوه‏ چیان را از لحاظ نوع قهوه‏ خانه‏ای که می‏گرداندند و چگونگی کار و وظیفه ‏شان می‏توان به چهار دسته تقسیم کرد:

1. قهوه‏ چیان شهرها که در هر محله و کوچه و گذر، یا درهر بازار و بازارچه و سرایی قهوه ‏خانه‏ ای داشتند،

قهوه‏ خانه‏ هایشان محل تجمع صنفهای مختلف بود. در هر یک از این قهوه‏خانه ‏ها کارگرانی بودند که قهوه‏ چیها را در گرداندن قهوه‏ خانه و عرضه خدمات به مردم کمک می‏کردند، مانند کارگرهای “پای بساط“، “جارچی“، “قندگیر“، “استکان‏شوی“، “قلیان چاق‏کن“ یا “سرچاق‏کن“، “آتش بیار“ و “دیزی‏پز“.
هر یک از حمامهای عمومی معتبر شهرها نیز قهوه‏خانه یا آبدارخانه‏ای داشت که آن را یک قهوه‏ چی یا یک قلیاندار یا یک غلام قهوه‏ چی می‏گرداندند و از مشیریان با چای و قلیان و چپق پذیرایی می‏کردند.

2. قهوه‏ چیان قهوه‏ خانه‏ های خصوصی؛

در دوره صفوی در دربار پادشاهان کسانی به نام “قهوه ‏چی باشی“ آبدارخانه دربار را می‏گرداندند. در عهد ناصرالدین شاه نوشیدن قهوه و چای، هر دو در دربار و خانه ‏های بسیاری از روحانیان، اعیان و رجال درباری معمول شد که اینان آبدارخانه ‏ها یا قهوه‏خانه‏ هایی در دربار و خانه‏ های خود برپا کرده بودند. در این آبدارخانه‏ ها، قهوه چیان و قلیان چاق‏کنان ماهر با منصبهای قهوه‏ چی، غلام قهوه‏ چی و قلیاندار و قهوه‏ چی باشی یا آبدارباشی به کار گمارده شده بودند.

3. قهوه‏ چیان قهوه ‏خانه ‏های موقت

به هنگام عزاداریها و روضه‏ خوانیهای بزرگ، به خصوص عزاداریهای سالار شهیدان، امام حسین (ع)، در دهه محرم و اربعین حسینی در ماه صفر، و در مجالس عروسی و میهمانیهای بزرگ، مانند ولیمه بازگشت از سفر حج یا ختنه ‏سوران، و اجتماع های صنفی و سیاسی قهوه‏خانه‏ هایی در طول ایام گردهمایی ها برپا می‏شد. این قهوه‏خانه ‏ها در خانه ‏ها و تکیه ‏ها و مساجد دایر بود.

4. قهوه‏ چیان دوره‏ گرد

قهوه‏ چیرگی دوره‏ گرد یا سیار یکی از شغل های سرپایی رایج در شهرها بود. قهوه‏ چیان دوره‏ گرد بساطی ساده و جمع و جور داشتند. این گروه قهوه‏ چی، قهوه یا چای را به کوچه و بازار می‏بردند و در محل تجمع کارگران و پیشه ‏وران و کسبه بساط می‏افکندند و از راه فروش قهوه و چای زندگی را می‏گذراندند.

قهوه‏ خانه در جامعه ایران، تحول و دگرگونی بزرگی در شکل گردهمایی های مردم و شیوه گذراندن اوقات فراغت و نوع سرگرمی های آنان فراهم آورد. مردم از هر قشر و گروه هر روز پس از دست کشیدن از کار روزانه، و در ایام و اوقات بیکاری در قهوه‏ خانه‏ ها جمع می‏شدند و ساعتها به گفت وگو با هم و تبادل نظر درباره کارهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی می‏پرداختند.
در مجالس شبانه قهوه‏خانه ‏ها، به خصوص شبهای ماه رمضان که آیینهای سخنوری و مرثیه‏ سرایی و نقالی و شاهنامه‏ خوانی و بازیهای قهوه‏ خانه ‏ای در آن برگزار می‏شد، معمولاً جمع زیادی از اهالی محل و مردم محله‏ های دیگر شرکت می‏کردند و در یک محفل انس و دوستی و فضای فرهنگی و ادبی با هم ارتباط برقرار می‏کردند.

قهوه‏ خانه که تا چند دهه پیش کانون نشر و ترویج فرهنگ سنتی و دستاوردهای ادبی و هنری گذشتگان ما بود و توانسته بود تا حدی یادمانهای گذشته را در جامعه ایران و میان عامه مردم زنده و پایدار نگه دارد کم‏ کم کارکرد خود را از دست داد و صرفاً به محلی برای نوشیدن چای و خوردن صبحانه و ناهار، و رفع خستگی درآمد و در زمان حاضر با رونق فرهنگ غربی در میان ایرانیان و با جایگزین شدن ساندویچ‏ فروشیها، کافی شاپها و...، قهوه‏ خانه ‏ها متروک شدند و دیگر هیچ اثری از آن قهوه‏خانه‏ ها در زندگی اجتماعی ایرانیان مشاهده نمی‏شود مگر در برخی روستاها که هنوز بافت سنتی آنها دست نخورده باقی مانده است.

در سالهای اخیر برخی از افراد با ذوق در تهران و بعضی شهرهای دیگر ایران اقدام به بازسازی قهوه‏ خانه‏ هایی با حفظ بافت سنتی آن کرده‏ اند، برای نمونه می‏توان از قهوه‏خانه سنتی آذری نام برد که بازسازی آن براساس طرحی بر پایه مدارک و اسناد تاریخی و اطلاعات شفاهی صاحبنظران و مطلعان تهیه شده است. در بازسازی و ترکیب‏بندی فضاها و نماها و آرایه‏ ها کوشش شده تا عمدتاً از آجر و کاشی و سنگ و چوب و گچ و کاهگل استفاده شود تا بر اثر آمیختگی این نوع مصالح با هم در فضاها بافتی از معماری سنتی قهوه‏ خانه‏ های قدیم در چشم بینندگان تجلی یابد.

فضاهای ساختمان قهوه‏ خانه با مجموعه ‏ای از پرده و تابلوی نقاشی، شمایل حضرت امیرالمومنین علی (ع)، عکسهای پهلوانان، اسباب و اشیای قدیم و زینتی، اسباب و اشیای مذهبی و گل و گلدان آرایش شده است.

لباس کارکنان قهوه‏ خانه، از قهوه‏ چی و بساط‏ دار و جارچی گرفته تا چای بده و دیزی‏ پز و استکان جمع ‏کن؛ لباسی است همشکل طرح لباسها از شکل لباسهای رایج مردم و قهوه ‏چیان در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی برگرفته شده است.
 
نقاشی قهوه خانه

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد.

خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.

نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت کوچه و بازار، آنانی که از پس قرنها سکوت، زیر سقف تاریک قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تکیه ها و حسینیه ها، در سر هر کوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را یکباره شکستند.


در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حکایت کژیها و پلیدیها کردند. رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار که گویی لخته لخته خونهای خشکیده مظلومیتهای از یاد رفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با کوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پر گریه به دشت سرخ کربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.

هنرمندانی دلسوخته و وارسته، در این روزگار آستین بالا زدند تا که ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی بر شور و شیدایی و بیداری مردم باشد و غیرتی در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سکوت و بی اعتنایی ها و آن همه تحقیرها و نادیده انگاشتنهای ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمی که همیشه الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.

نقاشی قهوه خانه پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود که همراه با حفظ تمامی ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین و نقش و نگاری، که به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان می خواستند. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حکیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از کف رفته خویش را باز یابند و رستمی را طلب می کردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.

در چنین روزگاری بود که هنرمندان بی ادعا، مقابل دیوار قهوه خانه ها و در ایوان حسینیه ها و تکیه ها و بر سکوی گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساییدند و کاسه های سفالی و شکسته شان را پر از رنگ کردند، هر چه را که شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند، نقشی تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتی به بلندای آرمانهای تبار و اجدادشان.

خیالی که چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمینهای پرآفتاب رزمگاه های نبرد را بر روی همگان می گشود، خیالی که هنرمندان عاشق را به دشت کربلا می برد، در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ، خیالی که خون سرخ سیاوش را چون بر زمین تفته و خشک بدگمانیها و تهمتها می ریخت، دشتی از سبزه و گل می آفرید.

این همه حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی، جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی را باید مدیون تفکر و الهامی دانست که در دوران ظهور و شکوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود، تا جایی که انگار پس از این زمان، هنرمند نقاش، بیش از آنچه در اندیشه آفرینش و کار و خلاقیت هنری باشد، دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد، همان انگیزه و شور و حالی که به عنوان مثال تذهیب کار مخلص را وا می دارد تا به درازای عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از کتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد.
اما تحول نقاشی ایرانی به مفهوم و معیار امروزی اش، جدا از عرفان هنر تذهیب، سوای افسون و اعجاز نقشهای پر رنگ و زیبای کاشیکاری و سایر هنرهای بومی و سنتی، بدان هنگام شکل می پذیرد که با افسانه های ملی و بومی پیوند می خورد. در این پیوند مبارک، بی تردید اندیشه عالمانه حکیم توس، فردوسی بزرگوار، نقشی اساسی و کار ساز دارد. چه نقاشان با ذوق به مدد حکایات شاهنامه و با به تصویر درآوردن آنها، به سهم و توان خویش، بر حفظ و نگهداشت میراث پر بار فرهنگ ایرانی ادای دین می کنند.

سوای استمرار و ادامه حیات هنر اسلامی و سنتی ایران به همت و عشق هنرمندان شیفته در این زمان، تولد و تبلور هنر جمعی از نقاشان گمنام و بی ادعای کوچه و بازار تحت نام و عنوان شمایل نگاران و پرده کشان، چه بسا که بار دیگر به دلیل ضرورت ایستادگی در برابر دسایس فرهنگی و هنری بیگانگان باید رویدادی جدی و کارساز تلقی شود.

در این حرکت نوپای هنری که نخست، تاپ چندانی در برابر هنر پر زور ندارد، جمعی نقاش صاحب ذوق پا به پای تعزیه داران و گویندگان ذکر مصیبت کربلا، پرده هایی نسبتا عریض و طویل را عرصه نمایش نقش و نشانه های حماسه کربلا می سازند، دیگر بار ایمان و خیال و ذوق یکی می شوند، هنر نقش و نقاشی هنرمندان مردمی، گرچه در برابر زرق و برق نقاشی نقاشباشی های درباری ایرانی و فرنگی چندان رنگ و بویی ندارد، اما به دلیل محتوای ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جایگاهی معتبر در برابر هنر رسمی و تشریفاتی آن روزگار می یابد.

با تولد جنبش مشروطیت، همگام با بیداری افکار عامه و رشد و تعالی اندیشه های آزادیخواهانه، هنر مردمی به یکباره جانی تازه می گیرد. مبانی اصیل و سازوکار فرهنگ مذهبی و سنتی این دیار با حمایت مردم بیدار دل، آبرو و اعتبار تازه می یابد.

مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خویش می گردند، در پی بیان زبان دلشان، خیالها و آرزوهای تحقیر شده و از یاد رفته شان. همین است که ترانه های سراسر لطف و زیبای عامیانه بر سر هر کوی و برزنی بر لبها جاری می شود. قصه ها و افسانه های کهن، رواجی دوباره می یابند.

ادبیات و هنر تشریفاتی و غریبه به چشم و دلشان، در غوغای این همه شور و التهاب جا خالی می کند. مداحان و نقالان، در حسینیه ها و تکیه ها و قهوه خانه های رو به رشد پایتخت و شهرهای کوچک و بزرگ، سهمی والا در حفظ این همه شور و شیدایی و بیداری دارند. هم آنان هستند که همراه مردم، نقاشان و هنرمندان غریب و تنها و محروم خود را صدا می کنند تا بیایند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و دیوارهای سیاه و دودگرفته قهوه خانه ها، بر سقف مه آلوده گرمابه ها، در فضای پرتقدس حسینیه ها و تکیه ها و بر پرده های پاک پرده داران، آشکار و جاودانه سازند.

نقاشی قهوه خانه را ار لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تارخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.

حسین قوللر آقاسی، فرزند استاد علی رضا نقش انداز کاشی و پارچه و محمد مدبر از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آیند. پس از قوللر آقاسی و مدبر، شاگردانشان مانند فتح الله آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده و حسین همدانی راه استادانشان را ادامه دادند.


 

+   پویا ریاضی خواه ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir